تاريخ : یک شنبه 11 / 11 / 1392برچسب:, | 16:10 | نویسنده : Rain |

همــــه ی مــــداد رنگــــی ها مشغــــول بودند
به جــــز مــــداد سفــــید
هیــــچ کســــی به او کار نمــــی داد
همــــه مــــی گفتند: "تــو به هیــــچ دردی نمــــی خوری"
یــــک شــــب که مــــداد رنگــــی هاتــــوی سیــــاهی کاغــذ گــــم شده بــــودند
مــــداد سفیــــد تا صبــــح کــــار کــــرد
مــــاه کشیــــد
مهــــتاب کشیــــد
و آنقــــدر ستــــاره کشیــــد که کوچــــک وکوچک و کوچک تر شــــد
صبــــح توی جعــــبه ی مــــداد رنگــــی جــــای خالــــی او بــــا هیــــچ رنگــــی پر نشــــد!

 



تاريخ : یک شنبه 11 / 11 / 1392برچسب:, | 16:8 | نویسنده : Rain |

برای خودت زندگی کن نه برای مردم..
از اون چیزی که هستــی نهایت لذت رو ببر…
مطمئن باش یکی الان آرزوشه که جای تو باشه…
همیشه خودت باش….
کپی 150 تومان بیشتر نیست………..

 



تاريخ : یک شنبه 11 / 11 / 1392برچسب:, | 16:6 | نویسنده : Rain |

وقتی خدا بهت میگه: "باشه"، چیزی رو که میخواهی بهت میده،
وقتی میگه "صبر کن"، چیز بهتری بهت میده و
وقتی میگه "نه" داره بهترین را برات آماده میکنه!

 



تاريخ : یک شنبه 11 / 11 / 1392برچسب:, | 16:3 | نویسنده : Rain |

من زن هستم.
می‌گویند مرا آفریدند از استخوان دنده‌ی چپ مردی به نام آدم، و حوایم نامیدند؛ “یعنی زندگی” تا در كنار آدم “یعنی انسان” همراه و هم صدا باشم.
می‌گویند: میوه‌ی سیب را من خوردم، شاید هم گندم را، و مرا به نزول انسان از بهشت محكوم می‌نمایند. بعد از خوردن گندم و یا شاید سیب چشمان‌شان باز گردید، مرا  دیدند، مرا در برگ‌ها پیچیدند، مرا پیچیدند در برگ‌ها تا شاید راه نجاتی را از معصیتم پیدا كنند.
نسل انسان زاده‌ی من است من “حوا”  فریب خوردۀ شیطان.
و می‌گویند كه درد و زجر انسان هم زاده‌ی من است، زاده‌ی حوا؛ كه آنان را از عرش عالی به دهر خاكی فرو افكند. شاید گناه من باشد، شاید هم از فرشته‌ای از نسل آتش كه صداقت و سادگی مرا به بازی گرفت و فریبم داد، مثل همه كه فریبم می دهند. اقرار می كنم دلی پاك، معصومیتی از تبار فرشتگان و باوری ساده‌تر و صاف‌تر از آب‌های شفاف جوشنده‌ی یك چشمه دارم.
ابراهیم زادۀ من بود، و اسماعیل پروردۀ من. گاهی در وجود زنی از تبار فرعونیان كه موسی را در دامنش پرورید. گاهی مریم عمران، مادر بكر پیامبری كه مسیح‌اش نامیدند و گاه خدیجه، در ركاب مردی كه محمد‌اش خواندند. فاطمه من بودم، زلیخای‌ عزیز مصر و دلباخته یوسف هم، من بودم زن لوط و
زن ابولهب و زن نوح ملكه سبا، و فاطمه زهرا هم.
گاه بهشت را زیر پایم نهادند و گاه ناقص‌العقل و نیمی از مرد خطابم نمودند. گاه سنگبارانم نمودند و گاه به نامم سوگند یاد كرده و در كنار تندیس مقدسم اشك ریختند. گاه زندانیم كردند و گاه با آزادی حضورم جنگیدند و گاه قربانی غرورم نمودند و گاه بازیچه خواهش‌هایم كردند. اما حقیقت بودنم را و نقش عمیق كنده‌كاری شده هستی‌ام را بر برگ برگ روزگارهرگز منكر نخواهند شد.
من مادر نسل انسانم، من حوایم، زلیخایم، فاطمه‌ام، خدیجه‌ام… مریمم. من درست همانند رنگین‌كمان، رنگ‌هایی دارم روشن و تیره. و
حوا مثل توست‌ ای آدم، اختلاطی از خوب و بد، و خلقتی از خلاقی كه مرا درست همزمان با تو آفرید.
بیاموز كه من، نه از پهلوی چپ‌ات، بلكه استوار، رسا و هم طراز با تو زاده شدم.بیاموز كه من، مادر این دهرم و تو مثل دیگران، زاده منی…

من زن هستم



تاريخ : یک شنبه 11 / 11 / 1392برچسب:, | 15:47 | نویسنده : Rain |

از هنگامی که خداوند مشغول خلق زن بود، شش روز می‌گذشت.
فرشته‌ای ظاهر شد و عرض کرد: “چرا این همه وقت صرف این یکی می‌فرمایید؟”
خداوند پاسخ داد: “دستور کار او را دیده‌ای‌؟
باید دویست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جایگزینی باشند.
باید بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذای شب مانده کار کند.
باید دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتی از جایش بلند شد ناپدید شود.
بوسه‌ای داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشیده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند.”
فرشته سعی کرد جلوی خدا را بگیرد.
“این همه کار برای یک روز خیلی زیاد است. باشد فردا تمامش بفرمایید.”
خداوند فرمود : “نمی شود!!، چیزی نمانده تا کار خلق این مخلوقی را که این همه به من نزدیک است، تمام کنم.
از این پس می تواند هنگام بیماری، خودش را درمان کند،
یک خانواده را با یک قرص نان سیر کند و یک بچه پنج سال را وادار کند دوش بگیرد.”
فرشته نزدیک شد و به زن دست زد.
“اما ای خداوند، او را خیلی نرم آفریدی.”
“بله نرم است، اما او را سخت هم آفریده‌ام.
تصورش را هم نمی‌توانی بکنی که تا چه حد می‌تواند تحمل کند و زحمت بکشد.”
فرشته پرسید : “فکر هم می‌تواند بکند؟”
خداوند پاسخ داد : “نه تنها فکر می‌کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد.”
آن گاه فرشته متوجه چیزی شد و به گونه زن دست زد.
“ای وای، مثل اینکه این نمونه نشتی دارد! به شما گفتم که در این یکی زیادی مواد مصرف کرده‌اید!!”
خداوند مخالفت کرد : “آن که نشتی نیست، اشک است.”
فرشته پرسید : “اشک دیگر چیست؟”
خداوند گفت : “اشک وسیله‌ای است برای ابراز شادی، اندوه، درد، نا‌امیدی، تنهایی، سوگ و غرورش.”
فرشته متاثر شد: “شما نابغه‌اید ‌ای خداوند، شما فکر همه چیز را کرده‌اید، چون
زن‌ها واقعا حیرت انگیزند.”
زن‌ها قدرتی دارند که مردان را متحیر می‌کنند.
همواره بچه‌ها را به دندان می‌کشند.
سختی‌ها را بهتر تحمل می‌کنند.
بار زندگی را به دوش می‌کشند،
ولی شادی،
عشق و لذت به فضای خانه می‌پراکنند.
وقتی خوشحالند گریه می‌کنند.
برای آنچه باور دارند می‌جنگند.
در مقابل بی‌عدالتی می‌ایستند.
وقتی مطمئن‌اند راه حل دیگری وجود دارد، نه را نمی‌پذیرند.
بدون قید و شرط دوست می‌دارند.
وقتی بچه‌هایشان به موفقیتی دست پیدا می‌کنند گریه می‌کنند.
وقتی می‌بینند همه از پا افتاده‌اند، قوی و پابرجا می‌مانند.
آنها می‌رانند، می‌پرند، راه می‌روند، می‌دوند که نشانتان بدهند چه قدر برایشان مهم هستید.
قلب زن است که جهان را به چرخش در می‌آورد
زن‌ها در هر اندازه و رنگ و شکلی موجودند و می‌دانند که بغل کردن و بوسیدن می‌تواند هر دل شکسته‌ای را التیام بخشد.
کار زن‌ها بیش از بچه به دنیا آوردن است،
آنها
شادی و امید به ارمغان می‌آورند. آنها شفقت و فکر نو می‌بخشند
زن‌ها چیزهای زیادی برای گفتن و برای بخشیدن دارند.
خداوند گفت: “این مخلوق عظیم فقط یک عیب دارد!”
فرشته پرسید: “چه عیبی؟”
خداوند گفت: “قدر خودش را نمی داند . . .”

داستان زیبای خلقت زن



تاريخ : یک شنبه 11 / 11 / 1392برچسب:, | 15:45 | نویسنده : Rain |

آدم های بزرگ …
قامتشان بلند تر نیست !
خانه شان بزرگ تر نیست ،
ثروتشان بیشتر نیست …
آن ها قلــــبی وســـیع و نگاهــــی مرتفع دارند … !

 



تاريخ : یک شنبه 11 / 11 / 1392برچسب:, | 13:31 | نویسنده : Rain |



تاريخ : یک شنبه 11 / 11 / 1392برچسب:, | 13:19 | نویسنده : Rain |



تاريخ : یک شنبه 11 / 11 / 1392برچسب:, | 13:17 | نویسنده : Rain |

پنج قورباغه در برکه زندگی می کردند یک قورباغه تصمیم گرفت بپرد.
سوال :چند قورباغه باقی میماند؟
جواب:پنج عدد!
چون تصمیم گرفتن به معنی انجام دادن نیست تفاوت برنده با بازنده در همین انجام دادن است.
تو برای برنده شدن به دنیا آمده ای اما برای این که برنده شوی باید برنامه ریزی کنی،آمادگی پیدا کنی و اقدام کنی. (زیگ زیگلار)

 



تاريخ : یک شنبه 11 / 11 / 1392برچسب:, | 13:6 | نویسنده : Rain |
صفحه قبل 1 ... 4 5 6 7 8 ... 20 صفحه بعد
  • یک کلوپ
  • ابر جادو
  • سی کی هاست